دل من از غم هجران رخت غمگين است ××××× بار هجران تو بر سينه من سنگين است
به گدايي تو بر پادشاهان فخر كنم ××××× پادشاهي كه گدايت نبود مسكين است
شادم ازآنكه اسير غم عشق تو شدم ××××× گرچه تلخ است فراق تو غمت شيرين است
همه گويند كه از عشق تو ديوانه شدم ××××× عشق تو كيش من و دين من و آيين است
چه كنم گر نكنم گريه ز هجران رخت ××××× گريه آبي ست كه بر آتش دل تسكين است
لحظه اي بر در كاشانه مادر بنگر ××××× كه هنوز از اثر خون پسر رنگين است
تازيانه چو عدو بر تن مامت ميزد ××××× ديده باب تو از ديدن آن خونين است

/ 0 نظر / 8 بازدید