دهيد مژده به ياران كه يار مي آيد
قرار گيتي چشم انتظار مي آيد
كليد صبح به دست و سرود عشق به لب
ز انتهاي شب آن شهسوار مي آيد
ز تنگناي خيالم گذشته است و كنون
به پهندشت دلم آشكار مي آيد
طلسم كين به سر انگشت مهر مي شكند
بشير دوستي پايدار مي آيد
سخاي اوست كه از چشمه زار مي جوشد
شميم اوست كه از لاله زار مي آيد
به جلوه اي كه از او آفتاب ,چنين
به جيب برده سر و شرمساري مي آيد
جهان براي تماشا به پاي مي خيزد
به پايبوسي او روزگار مي آيد
دريغ!كز غم خوبان گرفته است دلش
چو لاله ملتهب و داغدار مي آيد

/ 0 نظر / 6 بازدید