دلم ز دوري رويت قرار و تاب ندارد ميان ما و رخت جز گنه حجاب ندارد
به اشك ديده نوشتم هزار نامه برايت مگر كه نامه بيچارگان جواب ندارد
نسيم صبح سلامم به دلبرم برسان بگو جواب سلامم مگر ثواب ندارد
به آسمان جمالت ستاره نا زيباست كه تاب ديدن روي تو آفتاب ندارد
نشسته ديده نازت ميان صف زده مژگان شكوه صف زده مژگان تو شهاب ندارد
تو شمس عالمياني ز روي پرده بيفكن كه آفتاب به رخسار خود نقاب ندارد
هر آن كسي كه به دل عشق روي ماه تو دارد به شام اول قبرش يقين عذاب ندارد
چو سر ز خاك برآرد به عرصه گاه قيامت به زير سايه لطفت دگر عقاب ندارد
محاسبات الهي اگر چه سخت و دقيق است محب يوسف زهرا غم حساب ندارد
اگر چه آتش دوزخ هزار شعله فروزد يقين اثر به دل و سينه كباب ندارد

/ 2 نظر / 6 بازدید
جواد سيلاني

بسياراستفاده کردم منتظر اينچنين اشعاری هستم ضمنا بنده مداح هستم وسعی می کنم ازاشعارشما استفاده کنم