ديده تا بهر تماشاي رخش وا كردم
دامن از اشك دو چشمم همه دريا كردم

تا غمش را بنشانم به نهانخانه دل
ديده از بهر تماشاي رخش واكردم

دل افروخته از داغ فراقش تا صبح
ديشب از ريختن اشك تسلي كردم

به اميدي كه ببينم رخ ماه تو به خواب
من شب خويش به صد شوق مصفا كردم

باب احسان به روي بنده نبندد مولا
بنده ام روي به خاك در مولا كردم



--------------------------------------------



به من ز يار سفر كرده ام خبر نرسيد
شب فراق دراز آمد و سحر نرسيد

زهجر يار دلم خون و سينه ام سوزان
چه شد كه اين شب هجران دل به سر نرسيد

سرشك ديده من صبح و شام مي بارد
هنوز لحظه لحظه ديدار چشم تر نرسيده

ندايي از لب يعقوب روزگار رسيد
كه كور گشتم و از يوسفم خبر نرسيد

به كودكان يتيم و به مادران غمين
نه از پدر خبري ، نامه از پدر نرسيد

به تلخي غم هجر تو خو گرفتم و حيف
نويد وصل تو شيرين تر از شكر نرسيد



--------------------------------------------



بيا كه بي تو به سر انتظار ما نميرسد
اگر تو رخ ننمايي,بهار ما نرسد

خمار جرعه اي از كوثر نگاه توييم
فغان كه ساقي چشمت به كار ما نرسد

شديم خاك رهت در گذار عشق و دريغ
به دامن تو نگارا , غبار ما نرسد

اگر چه سير فلك را شتابهاست وليك
طلوع مهر تو بر روزگار ما نرسد

تو آفتاب جهاني و نيست اين انصاف
كه ذرهاي ز تو بر شام تار ما نرسد

صفاي رويت خورشيد بر دو ديده حرام
شبي خيال تو گر در كنار ما نرسد

جهان كهنه چه شنعت به كارمان بندد
ز راه ,گر كه نو آيين نگار ما نرسد

جواب اين همه بلبل,خداي را كه دهد
اگر كه موكب گل در ديار ما نرسد

تو دست ياوري از آستين بر آر ,ار نه
چها كه بر دل آيينه وار ما نرسد

بيا كه بغض همه ابرهاي عالم,نيز
به پاي گريه بي اختيار ما نرسد

بيا كه گر تو نيايي,ز خيل مدعيان
يكي به داد دل بي قرار ما نرسد

نظر مگير ز لطفش دلا كه حافظ گفت:
به حسن خلق و وفا كس به يار ما نرسد.



--------------------------------------------



نگذار مردابى شويم اى روح دريايى
ما را ببر با جذبه ى موجى تماشايى

ديگر دلم سير است از دلهاى پا درخاك
ديگر دلم سير است از دلهاى دنيايى

حتى بهاران بوى غربت مىدهد اينجا;
دور از تو مىخوانند گلها. شعر تنهايى

خورشيد من!لطفى كه برخيزد دلم ازخاك
صبحىكه مىخواهى نقاب ازچهره بگشايى

سرشار خواهد شد زمين از مهربانىها
لبريز خواهد شد جهان از عشق و زيبايى

با بارش دست تو در آدينه ى موعود
از برق چشمان تو در آن صبح رؤيايى



--------------------------------------------



مي رسد شبي مردي از وراي حيراني
كوچه مي شود سمت هاله هاي نوراني

آيه آيه چشمانش از تلاوت شبنم
غرق بوسه هاي گل در طلوع روحاني

از شلال چشمانش قطره قطره مي خوانم
لاله غيرت عشق است در شب غزلخواني

شرح شط گيسويش در غزل نمي گنجد
در قصيده زلفش انتظار طولاني

نذر مقدم سبزش چلچراغ و آيينه
در ضيافت چشمش آيه هاي قرآني

با تو مي شود كوچيد تا ديار آيينه
در طراوت سبز صبح روز باراني

در فراق لبهايت قطره قطره مي كاهم
مي شود تو را بوسيد اي حضور پنهاني؟



--------------------------------------------



اي پادشه خوبان داد از غم تنهايي
دل بي تو به جان آمد وقت است كه باز آيي

در آرزوي رويت ,بنشسته به هر راهي
صد زاهد و صد عابد ,سر گشته سودايي

مشتاقي و مهجوري ,دور از تو چنانم كرد
كز دست نخواهد شد پايان شكيبايي

اي درد توام درمان در بستر ناكامي
وي ياد تو ام مونس در گوشه تنهايي

فكر خود راي خود در امر تو كي گنجد
كفر است در اين وادي خود بيني و خود رايي

در دايره فرمان ما نقطه تسليميم
لطف آنچه تو انديشي حكم آنچه تو فرمايي

گستاخي و پر گويي تا چند كني اي فيض
بگذر تو از اين وادي تن ده به شكيبايي



--------------------------------------------



براي فرج امام زمان (عج) همه با هم دعا كنيم

/ 0 نظر / 6 بازدید