بيا! و گرنه در اين بهار خواهم مرد
اگر كه بي تو بيايد بهار,خواهم مرد
به روي گونه من ,اشك سالها جاري است
و زير پاي همين آبشار خواهم مرد
خبر رسيد كه تو با بهار مي آيي
در انتظار تو من تا بهار خواهم مرد
نيامدي و خدا آگه است: من هر روز
به اشتياق رخت , چند بار خواهم مرد
پدر كه تيغ به كف رفت مژده داد كه من
به روي اسب سپيدي,سوار, خواهم مرد
تمام زندگي من در اين اميد گذشت
كه در ركاب تو با افتخار خواهم مرد
پدر كه رفت به راست قامتي آموخت
به سان سروسهي ,استوار,خواهم مرد

/ 0 نظر / 6 بازدید